سوراخ کردن گوش دلبندمون
مامانی دیروز من و بابایی به همراه مامان جون شمارو بردیم پیش آقا دکی و با ذوق فراوون به آقا دکی گفتیم می خوایم گوش دخملیمون و سوراخ کنیم. جیگر مامان من که دلم نیومد موقع سوراخ کردن گوش کوچکولوت تو اتاق بمونم ،بیرون از اتاق زیر لب دعا میکردم و به خدا جون می گفتم که دخترم دردش نیاد. بعد از چند دقیقه صدای گریت بلند شد و منم سریع وارد اتاق شدم و تورو تو آغوشم گرفتم .آره عزیزم آروم شدی آروم آروم .دختر نازم من وبابایی و مامان جون با دیدن گوشواره ای که آقا دکی انداخت تو گوشت شادی کنان تند تند بهت می گفتیم مبارک باشه. عزیزم بی صبرانه منتظرم تا بعد از یک ماه گوشواره ایرو که دایی جون زحمت کشیدن موقع به دنیا اومدنت برات گرفتن را به گوشت بندازم. راستی...











