نیکانیکا، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 24 روز سن داره

نیکا، هدیه قشنگ خدا

سوراخ کردن گوش دلبندمون

مامانی دیروز من و بابایی به همراه مامان جون شمارو بردیم پیش آقا دکی و با ذوق فراوون به آقا دکی گفتیم می خوایم گوش دخملیمون و سوراخ کنیم. جیگر مامان من که دلم نیومد موقع سوراخ کردن گوش کوچکولوت تو اتاق بمونم ،بیرون از اتاق زیر لب دعا میکردم و به خدا جون می گفتم که دخترم دردش نیاد. بعد از چند دقیقه صدای گریت بلند شد و منم سریع وارد اتاق شدم و تورو تو آغوشم گرفتم .آره عزیزم آروم شدی آروم آروم .دختر نازم من وبابایی و مامان جون با دیدن گوشواره ای که آقا دکی انداخت تو گوشت شادی کنان تند تند بهت می گفتیم مبارک باشه. عزیزم بی صبرانه منتظرم تا بعد از یک ماه گوشواره ایرو که دایی جون زحمت کشیدن موقع به دنیا اومدنت برات گرفتن را به گوشت بندازم. راستی...
7 مهر 1392

اولین حضورت در هیئت محمود کریمی

دستم به روی سینه برای ارادت است                     این بارگاه قدس امام کرامت است فرقی نمیکند زکجا میدهی سلام                          او میدهد جواب تورا اصل نیت است فرقی نمیکند که کجای حرم روی                           حتی نگاه کردن گنبد عبادت است سلام دختر قشنگم دوشنبه92/6/25که ولادت امام رضا بود خدا جون ق...
27 شهريور 1392

2 ماهگیت مبارک قند عسلم

بارگاهی که به شهر قم به پاست                        هم برای نجف هم کربلاست   خاک او را غرق بوسه میکنم                             چون که جای پای اربابم رضاست نیکا جونی عزیزم سلام مامانی در روز  16 شهریور 92 اتفاقای قشنگی افتاد به جز یکیش که خیلی گریه کردم حالا تو ادامه مطلب بهت میگم عزیزم  .     اولین مطلبم ولادت حضرت معصومه که روز دختر نام گذاری شده به بهترین دختر دنیا و امید زندگی من و با...
26 شهريور 1392

بازدید از نمایشگاه برای اولین بار

سلام  بهونه ی قشنگ زندگی       پنجشنبه 92/6/21به همراه عمه جونی و عمو محمود و محدثه جونی رفتیم بازدید از نمایشگاه مادرکودک و نوزاد که همه ساله در محل دائمی نمایشگاه بین المللی تهران برگزار میشه عزیزم خیلی روز خوبی بود و با وجود تو خیلی به ما خوش گذشت ولی دخترم شما کل مدتی که در نمایشگاه گشتیم روی دستان بابایی خواب بودی.   راستشو بگو می خوای نقاشی بکشی   جیگر مامان زود نیست الان سرسره بازی   اینم عکس شما با محدثه جونی ...
26 شهريور 1392

گرفتن پستونك از دست ماماني

سلام جوجو كوچولوي من عزيز دلم از عمه جوني شنيدم كه پستونك ني ني  آروم مي كنه به خاطر همين تصميم گرفتم بهت پستونك بدم تا آروم تر بشي   قشنگ ماماني وقتي داشتم  پستونك با عشق تمام ميذاشتم تو دهنه كوچكولوت شما اول دادي بيرون ولي من همراه با ناز دادن شما دوباره پستونك گذاشتم تو دهنه قشنگت اين بار پستونك گرفتي. آروم چشمات بستي، هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا موفق شدم راستي عمه جوني راست مي گفتا خيلي آرامش گرفتي. مظلوم من حالا ديگه خودت راحت پستونك ميگيري البته بماند شيطون مامان اگه دلتم نخواد ميديش بيرون  عجب واژه ي عجيبيست محبت مادر به فرزند. عزيز دلم از نهايت محبتم استفاده ميكنم تا بهت چيزاي...
19 شهريور 1392

روز دهم از زندگی قشنگت

نیکا جونی سلام مامانی، تو این روز یعنی سه شنبه 25 تیر 92 اتفاقای قشنگی افتاد . اول اینکه شما تو این روز قشنگ 10 روزه شدی مبارکه هوراااااااااااااااااااااااااا. دختر گلم تو این روز با مامان جون دوباره حمومت کردیم که حموم دهه بهش میگن بعد از حمام هم مامان جون وقتی داشت لباسای کوچکولوت و تنت میکرد یکدفعه بند نافت افتاد بازم مبارکه. هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااامن وباباجون و مامان جون هم کلی خوشحال شدیم و خدا رو به خاطر این همه نظم در کارهاش شکر کردیم، بعدش هم باباحاجی و مامان جون ما رو به خونه ی خودشون بردن.     ...
18 شهريور 1392

يك ماهگيت مبارك گلم

تموم زندگي مامان 4شنبه 16 مرداد 92 شما يك ماهه شدي. هورااااااااااااااااااهورااااااااااااااااااااااااااااااا نيكا جوني خيلي خوشحالم كه هستي و سلامتي و خدا را به خاطر سلامتيت سپاسگذارم. عزيزم باورم نميشه كه يك ماه كنارمي . دخترم من و بابايي شمارو براي چكاپ ماهيانه برديم پيش خانم دكي، جوجوي مامان خيلي خوشحال شدم وقتي خانم دكي گفت كه وزن شما از 2/550 سيده به3/550 و همچنين قد شما از 49 به51 و دور سر شما ار 31 به 33. ...
18 شهريور 1392

اولين شبي كه با هم رفتيم بيرون

نيكا كوچولوي مامان روز يكشنبه 13 مرداد ماه 27 روزه بودي كه بابايي من و شما را براي صرف شام به رستوران دعوت كرد. واااااااااااااااااااااي كه چقدر خوش گذشت، همه چيز خوشمزه بود آخه عزيزم اولين شام سه نفره بود كه با هم بيرون مي خورديم، قربونت برم هر كس كه تو رستوران بود و شما را ميديد بهت لبخند ميزد. دست بابايي هم درد نكنه. ...
18 شهريور 1392